تبلیغات
آداب و سنن شب زفاف دوران بعد از وضع حمل روشهای شاد کردن خانم ها کلید قلب همسرم سن مناسب ازدواج روابط میان عروس‌ها و مادرشوهرها آموزش مسایل جنسی به کودکان مردان مریخی و زنان ونوسی آمادگی مردان برای ازدواج با چه زنان و مردانی نمی توان ازدواج كرد پیشگیری از آسیب های اجتماعی جوانان ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج شرایط لازم دختر و پسر برای ازدواج کاهش استرس و افسردگی جوانان فاصله سنی در ازدواج عوامل مؤثر در تفاهم و توافق در ازدواج دلواپسی های دوران نامزدی تشریح دستگاه تناسلی مردان تشریح دستگاه تناسلی زنانه انواع بیماریهای مقاربتی بستن لوله های اسپرم بر(وازکتومی) عوارض خودارضایی-انحراف جنسی ازدواج موقت از نظر شهیدمطهری آداب و اصول شیر دادن به نوزادن بیماری های زنان درمان زود انزالی مردان (نوعی ناتوانی جنسی) نقش پستان در زنان همه چیز درباره اندازه آلت تناسلی مردان روش های جلوگیری از بارداری پرده بکارت و انواع آن انواع ترشحات خروجی از دستگاه تناسلی مرد حکم امیزش با همسر از پشت همه چیزدر مورد (HIV) ایدز (AIDS) آمیزش جنسی در دوران بارداری علل سرد مزاجی زنان چند قانون برای دوران نامزدی همه چیز درباره کاندوم و جلوگیری از بارداری سرطان بیضه در مردان 7 باور غلط مردها درباره ی زنها مقالات زناشویی - خودشناسی

مقالات زناشویی

آداب و سنن شب زفاف دوران بعد از وضع حمل روشهای شاد کردن خانم ها کلید قلب همسرم سن مناسب ازدواج روابط میان عروس‌ها و مادرشوهرها آ

دوشنبه 13 دی 1389

خودشناسی

نویسنده: مدیر سایت   

خودشناسی ، مقدمه اخلاق

انسان ، یک حقیقت است؛ حقیقتی که دارای ابعاد وجودی مختلفی است. آن جا که می گوید : «وزن و شکل من» یا «غذا و رشد من» ، درباره بعد جسمی و مادّی و طبیعی خویش سخن می گوید و آن جا که می گوید : «فکر و اندیشه و عقل من» ، از ابعاد غیر مادّی وجود خویش خبر می دهد.

پس انسان ها ، «من»ها و «خود»های گوناگونی دارند: خود حیوانی ، خود نباتی و خود روحانی. آنچه انسان را انسان کرده و بر سایر حیوانات برتری داده ، همین روح ملکوتی و نفخه الهی موجود در اوست.1

یکی از قدیمی ترین دستورهای حکیمانه جهان که به وسیله انبیای الهی به بشر ابلاغ شده و حکیمان بزرگ جهان نیز آن را به زبان آورده اند و اعتبار و اهمیت خودش را در طول تاریخ ، حفظ کرده و ارزش آن ، هر روز ، بیشتر کشف شده ، این است که : «ای انسان! خودت را بشناس».

خودت را بشناس!

اگر کسی خودش را نشناسد و از عیوب و ضعف های خویش و توانمندی های بالقوّه نفس خویش آگاهی نداشته باشد ، هرگز به دنبال خودسازی ، تهذیب اخلاق و کسب کمالات انسانی نخواهد رفت.2 امام علی(ع) در اهمیت خودشناسی فرموده : «بهترین شناخت ، خودشناسی است3 و خودشناسی ، سودمندترینِ شناخت هاست».4

سقراط نیز (که حدود دو هزار و پانصد سال پیش می زیسته است) در این زمینه می گوید : «بیهوده در شناخت موجودات خشک و بی روح ، رنج مبر؛ بلکه خود را بشناس که شناخت نفس ، بالاتر از شناخت اسرار طبیعت است».5

گاندی در کتاب «این است مذهب من» می گوید : «من از مطالعه او پانیشادها (قدیمی ترین کتاب مذهبی و عرفانی هند) به سه اصل ، پی بردم که این سه اصل ، برای من ، یک عمر دستورالعمل بوده است :

اوّل . در این عالم ، برای رسیدن به حقیقت ، تنها یک راه وجود دارد و آن ، شناخت نفس است.

دوم . هر که خود را شناخت ، خدا را هم می شناسد.

سوم . فقط یک قدرت و یک آزادی و یک عدالت واقعی وجود دارد و آن ، قدرت تسلّط بر خویشتن و آزاد شدن نفس از هر کس و هر چیز دیگر و رسیدن به اعتدال در وجود خویشتن است. هر کس بر خویشتن مسلّط شود ، بر اشیای دیگر نیز مسلّط خواهد شد».6

الکسین کارل ، فیزیولوژیست و زیست شناس معروف غربی می گوید : «ما ، در ایجاد وسایل راحتی و سرعت در کار و تهیه ابزارهای زندگی ، پیشرفت فراوان کرده ایم؛ ولی به هیچ وجه ، خود را نشناخته ایم. در حقیقت ، از خود ، غفلت ورزیده ایم و در نتیجه ، پیشرفت های علمی نتوانسته است ما را سعادتمند کند و توجّه دقیق ، نشان می دهد که اضطراب ها و نگرانی هایمان بیشتر شده است».7

فایده های خودشناسی

1. خداشناسی : در حقیقت اگر «خود» انسان یا مجموعه وجود او ، با همه ابعادش به خوبی شناخته شود ، بزرگ ترین گام در راه خداشناسی برداشته شده است. پیامبر(ص) فرمود : «کسی که خود را شناخت ، در حقیقت ، خدا را شناخته است».8 این حدیث ، بازگشت به بُرهان های اثبات وجود خدا و از جمله ، همان برهان نظم دارد و آن این است که ، اگر کسی در نظام شگفت انگیز و نظم موجود در وجود خود مطالعه کند ، خدا را خواهد شناخت : «به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا آشکار گردد که او حق است».9

بدون شک ، انسان ، اُعجوبه عالم هستی است و به تعبیر امام علی(ع) در شعری که به وی منسوب است ، نباید پنداشت که انسان ، جِرم کوچکی در عالم هستی است؛ چرا که جهانی بزرگ در وجود او نهفته است.10

2. گرامی داشتن نفس : آن گاه که خود را می شناسیم ، درمی یابیم که خالق حکیم ، ما را بیهوده نیافریده و وظیفه ما در جهان چیست. انسان ، اگر ارزش خویش را بشناسد ، خود را به پستی نمی اندازد و خود را در ردیف حیوانات قرار نمی دهد ، همچنان که اشیای قیمتی را برای تزئین چیزهای پست به کار نمی برند.11 از برخی آیات قرآن ، چنین برداشت می شود که هر کس قدر نفس خود را فراموش نکرد ، خدا را هم فراموش نمی کند.12

3. خودسازی : انسان با خودشناسی ، خود را ارزیابی می کند. خصلت های ناروا را از خود دور می کند و در صدد تقویت جنبه های مثبت خود بر می آید. آن گاه ، می فهمد که در زندگی و در جهان ، چه باید انجام بدهد و چه گونه باید رفتار کند. امام علی(ع) در این باره می فرماید : «از توجه انسان به خودش ، انگیزه ای برای اصلاح خویشتن ایجاد می شود».13

4. دستیابی به سعادت : کسی که بخواهد از قدرت شگفت انگیز روحی خود استفاده کند و از وجود چنین نیروهایی در درون خود آگاهی داشته باشد و در صدد فعّال ساختن آنها و بهره مند شدن از آنها و شناخت چگونگی استفاده از آنها برآید ، باید خود را بشناسد. به تعبیر امام علی(ع) : «کسی که خود را بشناسد ، به بزرگ ترین رستگاری نائل شده است».14

محورهای خودشناسی

1. خودکاوی : در قرآن، آیات بسیاری وجود دارد که انسان را به خودکاوی و توجه به نظام شگفت انگیز آفرینش خویش دعوت می کند : «انسان باید نگاه کند که از چه چیزی آفریده شده است».15

2. شناخت استعدادها : هر فردی با توجه به جنبه های ثابت طبیعت و شخصیتش (که به اراده خداوند ، در وجود او تعبیه شده است) از قابلیت های ویژه ای برخوردار است که او را از دیگران متمایز می سازد. انسان ، ابتدا باید این قابلیت ها را کشف کند تا بتواند راه موفقیّت را به آسانی بپیماید. امام علی(ع) در این خصوص فرموده است : «هلاک شد کسی که خود را نشناخت و ندانست که برای چه هدفی ساخته شده است».16

امام صادق(ع) نیز در این باره فرموده : «شایسته نیست که مومن، خویش را خوار و بی مقدار نماید». راوی سؤال کرد : «چگونه انسان ، خود را خوار و بی مقدار می کند؟». حضرت جواب داد : «به کاری دست می زند که توانایی انجام دادن آن را ندارد».17

مشکل بسیاری از مردم ، این است که توانایی ها و شرایط روحی و جسمی خود را نشناخته اند و یا نمی دانند که برای چه هدف و آینده ای آفریده شده اند و ذوق و استعداد خود را درک نکرده اند.

3. شناخت ارزش خود : یکی از محورهای خودشناسی ، شناخت ارزش و عظمت انسان است؛ انسانی که پرتویی از روح الهی و مظهر صفات پروردگار است؛ انسانی که خلیفه خداوند در زمین است و ملائک باید در خدمت او باشند.

اگر با درون نگری به ارزش وجودی خویش پی ببریم ، شرافت و کرامت خویش را احساس می کنیم. یعنی در می یابیم که پَستی با چنین موجود برجسته ای سازگار نیست؛ دروغ ، نفاق و ذلّت ، با آن سازگار نیست ؛ امّا ، گاهی انسان ، بر اثر جهل و غفلت از هویّت انسانی خود ، به ناهنجارها تن می دهد و اسیر هوا و هوس می گردد.18 خداوند در مورد آفرینش انسان می فرماید : «هنگامی که آدمی را آفریدم ، از روح خودم در آن دمیدم ، پس شما [ملائک] به سویش سجده کنید».19

4. شایستگی ها: یکی از محورهای شناخت ، این است که انسان ، بیش از حد و لیاقت ، چیزی نخواهد و پا را از گلیم خود فراتر ننهد ، و یا بلندپروازی های بی بنیاد نکند ، و یا در رشته ای که تخصص ندارد ، بیهوده دخالت نکند. حضرت علی(ع) در این باره می فرماید : «هر که قدر خود را بشناسد ، مردم ، او را گرامی می دارند و هر که از حد خود خارج شود و حریم ها را رعایت نکند، مردم او را سَبُک می شمارند و به او اهانت می کنند.»20 و «کسی که به ارزش خود قانع باشد ، منافع او پایدارتر است.»21

آری ، بسیاری از مشکلات اجتماعی، از بلندپروازی ها نشئت می گیرند.

5 . حساسیت ها : خودشناسی هرگز بدون آگاهی بر عیوب و ضعف ها امکان پذیر نخواهد بود. چنین شناختی به ما این امکان را می دهد تا : در جهت رفع عیوب خود تلاش کنیم، گرفتار خودپسندی نشویم، در برخورد با مشکلات زندگی، منطقی رفتار کنیم و ضعف های خود را نیز مدّ نظر داشته باشیم.

امام علی(ع) در این باره می فرماید : «نسبت به خودت جاهل مباش ؛ زیرا هر کس که نسبت به خودش جاهل باشد ، نسبت به همه چیز، جاهل خواهد بود».22

6. ارتباط با خدا و جهان : یکی از ابعاد خودشناسی ، شناخت ارتباط خود و خالق و ارتباط خود و جهان و عالم پس از مرگ است. امام علی(ع) در این باره فرموده است : «خدا رحمت کند آن کسی را که دانست از کجا آمده است و در کجاست و به کجا می رود».23

7. نقاط روشن : شناخت نقطه های برجسته زندگی و موفقیّت ها و پیروزی ها، یکی دیگر از محورهای خودشناسی است. گاهی انسان در برخورد با مشکلات روزمره ، احساس عجز و درماندگی می کند و خود را می بازد. در چنین حالتی که انسان اعتقاد به نفس خود را از دست داده است ، یادآوری موفقیت ها و پیروزی های گذشته ، در ادامه مسیر پرفراز و نشیب زندگی، برای او امیدآفرین و نیروبخش خواهد بود.

یک آزمون خودشناسی

برای این که بدانید از نظر وضعیّت و معنوی چگونه هستید، به پرسش های زیر پاسخ دهید:

1 . آیا درباره ضعف های خود تا به حال، فکری جدّی کرده اید؟

2 . آیا در مورد شناخت اشتباهات خودتان همانند توجه به خطاهای دیگران، سریع و باریک بین هستید؟

3 . آیا تمام تلاش خود را برای اصلاح نقص های خود به کار می برید؟

4 . آیا انتقادپذیر هستید و از انتقاد ، بهره می گیرید؟

5 . آیا از تعالیم اخلاقی و مذهبی پیروی می کنید و مقید به انجام دادن واجبات هستید؟

6 . آیا به ارزش های دینی همچون: نماز جماعت ، نماز اوّل وقت ، توجه به دعا ، خیرخواهی و کارگشایی و ... پایبند هستید؟

7 . آیا کتاب های مذهبی مطالعه می کنید؟

8 . آیا در برابر دعوت به مجلس گناه (همچون مجلس غیبت ، مشروب ، موادّ مخدّر ، قمار و ... از خود، واکنشی نشان می دهید؟

9 . آیا برنامه منظّمی برای کارهای روزانه و هفتگی خود دارید؟

10 . آیا در برابر گناهان و لغزش هایی که از شما سر می زند، ناراحت می شوید؟

11 . آیا برای تقویت بنیه دینی و معنوی خود، برنامه ای (مثلاً شرکت در جلسات مذهبی) دارید؟

12 . آیا دوستان نزدیک و همنشینان شما از طبقه مذهبی هستند؟

13 . آیا تاکنون در زندگی ، سؤال مذهبی ای برایتان پیش آمده است که به دنبال پاسخ آن رفته باشید؟

هر پرسش ، پنج امتیاز دارد. مجموع امتیازاتِ پاسخ های مثبت خود را جمع نمایید و وضعیت معنوی خود را به دست بیاورید. آیا در سطح عالی هستید یا متوسط یا ضعیف؟ امتیاز 50 تا 65 را عالی و 30 تا 50 را متوسّط و پایین تر از 30 را ضعیف در نظر بگیرید.24

خودسازی

خودشناسی ، زیربنای سعادت آدمی در همه جنبه های مادی و معنوی زندگی است. انسان در پرتو خودشناسی ، به نیازهای درونی و برونی خویش پی می برد و عواملی را که مایه تعالی و تکامل است ، تشخیص می دهد. در نتیجه ، وظیفه شناس می گردد و به پاکی و نیکی می گراید و سرانجام ، به کمالی که لایق مقام انسان است ، نائل می گردد. در قرآن مجید نیز سرلوحه برنامه پیامبران ، تزکیه و تعلیم بیان شده است.25

کسی که خواهان سعادت است ، از انباشته های معنوی و مادّی خود ، آگاه می شود و طبق سنّت ها و قوانین آفرینش ، گام بر می دارد. کلیه ابعاد و نیازهای مادّی و معنوی خویش را مورد توجه قرار می دهد و تمایلات انسانی و غرایز حیوانی را به موازات یکدیگر ، با رعایت تعادل ، اقناع می نماید و هیچ یک را فدای دیگری نمی کند. این ، برنامه خودسازی اسلام است و راه و رسم مسلمان های راستین.26

ضرورت خودسازی

انسان به خاطر حُبّ ذات ، ضعف های خود را نمی بیند و فکر می کند نیازی به خودسازی ندارد. غافل از این که «ناخود (نفس بدخواه و تمایلات حیوانی)»، همچون بمب خطرناکی است که در خانه دل نگهداری می شود و یا همچون بنزینی که در پستوی بعضی خانه هاست و با اندک سهل انگاری و بی توجهی ، آتش سوزی روی می دهد و کل خانه از بین می رود! و البته خطر نفس بدخواه، به مراتب، بیشتر از نگهداری بنزین در خانه است.27 «همانا نفس ، انسان را به بدی دعوت می کند ، مگر این که خدا رحم کند»28 .

در احادیث، به طور مکرر، دعوت به پیکار با تمایلات نفسانی شده و از این عمل به عنوان جهاد اکبر یاد شده است. امام علی(ع) در این باره می فرماید : «هر کس نفس خویش را بشناسد ، با آن مبارزه می کند؛ و هر کس نفس خویش را نشناسد ، آن را وا می گذارد.»29 و «منتهای مجاهدت، این است که انسان با نفس خویش مبارزه کند».30 ـ پیامبر(ص) نیز فرموده است : «مجاهد، کسی است که در راه خدا با نفس خویش پیکار نماید».31

آری ، دنیا محل گذر است ، نه جایگاه قرار! مردم در این جهان، دو گروه هستند: گروهی خود را فروخته اند و راه حق را ترک گفته اند و مسیر هلاکت را می پیمایند و گروهی خود را خریده اند و راه سعادت را پیش گرفته اند و خویش را آزاد ساخته اند.32

بنا بر این ، اگر انسان ، قصد خودسازی و مدیریت کردن بر وجود خویش را دارد، باید «خودِ» انسانی خویش را بسازد و پرورش دهد ، نه خودِ حیوانی یا جسمانی خویش را. کسانی که جز زندگی حیوانی به چیز دیگری نمی اندیشند ، به راستی شخصیت انسانی خود را گم کرده اند و در جستجویش نیستند. حضرت علی(ع) در این باره می فرماید : «تعجب می کنم از کسی که برای یافتن گم شده اش تلاش می کند. در حالی که نفس (انسانی) خودش را گم کرده و در صدد یافتن آن نیست».33

در نتیجه ، کسی که طالب خودسازی است و می خواهد انسان باشد ، باید غرایز خود را تعدیل نماید و از درنده خویی و بی ضابطگی اخلاقی بپرهیزد و خویش را با صفات پسندیده و سجایای انسانی، متخلّق سازد. آیین پیامبران الهی به مردم آموخته است که این موفقیّت ، تنها در پرتو ایمان و تحمّل مشقّت ادای فریض و ترک محرّمات به دست می آید.

با امید موفقیّت هر چه بیشتر در خودشناسی و خودسازی ...!
خود شناسی و معنای زندگی

اولین چیزی كه انسان را از خود شناسی باز ‌داشته، زندگی او را به یك دروغ بزرگ تبدیل می‌كند، شكست در نبرد میان خرد و هوس است. تمایلاتی در انسان است كه او را برای انجام رفتاری كه زندگی اش را تداوم می‌بخشد تشویق می‌كند. لذت جنسی برای ادامة نسل، لذت از خوردن و نوشیدن برای بقای نفس، لذت و افتخار از دارایی برای انجام فعالیتهای اجتماعی و موارد دیگری كه زندگی فردی و اجتماعی را پایدار می‌دارد. اما نفس انسان این لذت‌ها را اصیل انگاشته و برای دست‌یابی به آنها از مسیر طبیعی حیات خارج می‌شود و به تمتعات پوچ رومی‌آورد. در حالی كه او باید راه تعالی فردی و اجتماعی را بپوید. اما نفس انسان را می‌فریبد تا شهوت‌ها و تمناهای آن را برآورد و قدرت اندیشه را كه نظر به حقایق و كامیابی پایدار دارد، مغلوب سازد. پس اولین دشمن فریب كار در درون است و تا بر آن تسلط پیدا نكنی كانون نیرومندی و معرفت شكوفا نمی‌شود.

تسلیم شدن در برابر تسویلات و فریب‌های نفس انسان را از خود بیگانه می‌سازد و او را از راه و هدف زندگی دور می‌كند. چشم انداز زندگی مطلوب را بسان سرابی پیشاروی او می گشاید. ولی با هر آنچه آرزو می‌كند و می‌یابد آرام نمی‌گیرد. چون روح او شیدای خداوند و تشنة بازگشت به سوی اوست و با كمتر از این ناكامی و رنجش پایان نمی‌گیرد. كسی كه به هزاران چیز زیر این آسمان دست‌یابد، اما به او نرسد، سرانجام با گذشتن فرصتهایی كه در آتش حسرت و تمنا سوخته‌اند به پایان زندگی می رسد در حالی كه ناكام مانده و از شكوه و شادمانی لحظه های هستی اش بهره نبرده است.

در درجه دوم تسلیم نظر دیگران شدن و آنها را محور و معیار قرار دادن است. اگر چه جامعه پذیری و عرف و رسوم اجتماعی نوعی از انسجام و شفافیت را در زندگی ایجاد می‌كند و شخص را از زیر باز اینكه برای هر كاری از صفر كند و خود اندیشه ورزد و تصمیم بگیرد بیرون می‌آورد. اما در موارد بسیاری رویه‌های غلط،‌ اشتباهات رسم شده و هنجارهای برآمده از تسویلات و نفسانیات و یا نادانی دیگران فرد را از خود بیگانه ساخته و در معیارهای موهوم قرار می‌دهد.

زندگی بر اساس خواسته ها و ارزش های دیگران سبب می شود كه انسان استعدادها و مواهب و هدایای منحصر به فرد خوش را كشف نكرده و از خود فاصله بگیرد و با اینكه خداوند گنجینه هر كس را در درون او نهاد، اما آن فرد به دنبال گنج گمشده دیگران می رود و در نهایت دست خالی و افسرده در حالی كه سرمایه وجودی خویش را از دست داده است به انتهای راه می رسد. و چیزی غیر از پوچی و رنج از دفتر خاطراتش نمی خواند. كسی در برابر جامعه منفعل می‌شود كه در برابر نفس و هوس خود شكست را پذیرفته باشد. اما او كه بر نفس خویش تسلط یافته، در رویارویی با وریه‌های نادرست اجتماعی هم مصلحانه و شجاعانه می‌ایستد و راه دیگری را می‌نمایید و می‌پیماید.‌

در تعالیم نبوی و حیات طیبه «اخلاص» برای رهایی از عوامل خود فراموشی و خود باختگی بسیار موثر است. چراكه موجب می‌شود خداوند جایگاه اول را در زندگی پیدا كند. او چنان دل را فرامی‌گیرد که دیگران حضور مستقلی در دل نخواهند داشت. در اثر این ایمان، اخلاص پدید می‌آید و به واسطة‌ اخلاص انسان خود را پیدا می‌کند.

مفهوم اخلاص «پیراستن قصد و نیت از تمام آمیزه هاست» تا آثار الاهی در آن ظاهر شود و به بهترین صورت نتیجه‌بخش از کار برآید. انسانی که فقط برای خداوند عمل می‌کند و از هر قید و بند دیگری وارسته و آزاد است می‌تواند خود را به خوبی بشناسد و مطابق استعداد خویش انتخاب کند و خود را تحقق بخشد وتوانمندی‌های منحصر به فرد خویش را مشتاقانه و بی‌چشم داشت به همه ارزانی دارد و از نزدیکترین راه به رضایت شخص و کامیابی دست پیدا کند.

اخلاص سبب می شود كه انسان به خداوند متوجه شده و در پرتو شناخت درست او خودش را ناب و بی‌پیرایه ملاقات كند. چون از یاد بردن خدا به خود فراموشی می‌انجامد در حالی كه شخص با اخلاص از عقده‌های درونی و قید و بندهای خود ساخته یا ساخته و پرداخته جامعه رهاست. به طوری که دیگر در سدد این نیست كه دیگران او را تحسین کنند و یا اینکه مبادا مورد سرزنش آنها قرار گیرد، آنها قرارگیرد و بنابراین در بند پسند و ناپسند و خواسته‌های مردم نبوده براحتی خود را مشاهده می‌کند و می‌شناسد. کسی که از همه بندگی‌ها و وابستگی‌های رنج‌آور و بازدارنده رها شده و تنها متوجه نور خداوند است، درون خود را پر از شور وروشنایی دیده و به راحتی و روشنی راه زندگی خود را می‌فهمد و می‌خواند. و پرده‌های سیاه و ضخیم وابستگی‌های غیره مخلصانه را که مانع دریافت رحمت و هدایت خداوند است، کنار می‌زند و با زبان شور و شوقی كه از قلبش سر بر می‌كشد، پیام هدایت پروردگار و طرح موفقیت خود رادرک می‌کند.

 اخلاص نور خداوند را به انسان نشان می دهد و با پاک سازی درون علاقه های خالصانه را اشکار ساخته، استعدادهای نهفته را می نمایاند. به این ترتیب انسان مخلص به سوی بهترین و دوست داشتنی‌ترین عمل‌ها وپاکترین و دلخواه‌ترین زندگی راهنمایی می‌شود. «هنگامی تحقق اخلاص بصیرت‌ها پرنور و تابناک می‌گردد.» و هر کس در این روشنایی معنوی خود را شناخته و به سوی رسالت اسمانی که برای ان آفریده شده جذب و بر انگیخته می شود. و معنای زندگی خود را می‌فهمد.

با روشنایی اخلاص و رهایی از وابستگی ها و فشارهای بیرونی و تسلیم اراده و علاقه دیگران شدن، استعدادهای وتوانمندی های شخصی به صورت علاقمندی و کشش های انگیزشی روی صحنه دل می اید زیرا وقتی استعداد فعالیت و حرفه وهنر خاصی در انسان باشد ناخود آگاه برانگیختگی و شوق به كارهای متناسب با آن استعداد پدید آمده، با راهنمایی این جاذبه ها وعلایق شخص در مسیری قرار می گیرد که نقشه خداوند برای کامیابی او تعیین کرده و نوشته شده است.

البته گرایش‌های انسان ممکن است منحرف و دروغین باشد در اینجا پایداری علایق یک شناسه دقیق است و همچنین عدم مخالفت با اراده خداوند که به صورت شریعت درامده شرط درستی خواسته ها و علایق ونیز نشانگر صحیح خواندن طرح کامیابی است که خداوند بر صفحه دل هر کس نگاشته است. وقتی که شخص اهل اخلاص که با راهنمایی علایق و هیجانات پایدار و نامعارض با شریعت به کشف استعداد خویش رسیده و در طرح موفقیت و نقشه کامیابی خداوند برای خود قرار گرفته بااحساس آرامش و رضایت شخصی به رضایت خداوند پی برده و از او سپاسگذاری می کند.

در این صورت عملکرد فرد چون متناسب استعداد اوست بدون تکلف و با شوق و هیجان انجام می شود. و از این رو آسان و نیرومند است. هر چند که ممکن است برای دیگران که از چنین استعدادی برخوردار نیستند بسیار دشوار و حتی غیر قابل تحمل باشد اما او با شور و اشتیاق و به اسانی عمل می کند و نتایج رضایت بخش و تحسین بر انگیزی به بار می آورد. ومی تواند خلاقیت از خود نشان دهد. به این علت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: نشانه های مخلص چهار چیز است: قلب او پذیرا، اعضای بدنش تسلیم ، خیر او پراکنده و بدی او بازداشته شده است.

قلب پذیرنده یعنی شوق و هیجانی که موافق با اراده و عمل فرد مخلص است و هنگامی که اعضای بدن تسلیم اند، عمل به راحتی وآسانی انجام می گیرد. چنین شخصی از رضایت شخصی و خود پذیری برخوردار است ، مشتاقانه خیر خود را به دیگران تقدیم می کند و چون حرص و حسد و عقده ها وکینه ها در دل او ریشه ندارند شری به مردم نمی رساند. خود پذیری ورضایت شخصی ، فرد را با همه پذیرا و مهربان کرده و از آن جهت که جان و وجودش پر از شوق و پویایی و شادمانی است نمی تواند به آفریدگان خداوند مهربان بدی کند.

اخلاص انسان را به راهی می برد که برای او کشیده شده و پای رفتن در آن راه به او داده شده است. در حقیقت داشتن اخلاص به هر کس این امكان را می‌دهد كه با تقدیر خود هماهنگ شود و راه زندگی خویش را پیدا کند و در نتیجه به موفقیت و خوشبختی برسد. از این جهت امام علی علیه السلام فرمود: من اخلص بلغ الآمال. کسی که اخلاص ورزد به آرزوها می رسد.

خالصانه عمل کردن یعنی تقدیم توانایی و نتیجه کارها و بلکه کل زندگی به خداوند. پاسخ چنین هدیه‌ای به بخشنده‌ترین و مهربان‌ترین و نیرومندترین حقیقت هستی، برترین نتیجه و گواراترین کامیابی خواهد بود. با این تبیین به روشنی معلوم می‌شود که «در اخلاص نیت‌ها موفقیت کارهاست.» و با رابطه صمیمانه و خالصانه با خداوند درهای پیروزی و خوشبختی گشوده می‌شود.

هدف از آفرینشی و زندگی انسان رسیدن به خداوند و پیوستن به حقیقت نامتناهی دانایی و توانایی و نور و سرور است اما هر کس راه خود را به سوی خداوند دارد بلکه خود را ه ویژه ای به سوی اوست که در وجودش نوشته شده است. شخصی که با اخلاص استعدادهای خود را کشف می‌کند راه خود را به سوی خداوند یافته و می‌تواند در قدرت و علم و نور او محو شده، در رضایت وشادمانی و آرامش کامل قرار گیرد. و خیر و برکت را در عالم پیدا کند و به هم نوعان خود تقدیم کند و در لحظه لحظه زندگی و ذره ذره وجودش شکرگزاری نماید.

پاكی و اخلاص كه از متن حیات طیبه بر می‌آید، شخصیت و هستی انسان را ارتقا بخشیده و او را مظهر نامهای نیکوی الاهی می‌نماید. و او را به گنجینة نامحدود این کمالات و صفات که درون او پنهان است می‌رساند. گنجینه‌ای که شادی و لذت و قدرت و آرامش و روشنایی و بی نیازی و فراوانی و خلاقیت و زیبایی و زندگی و ابدیت و شکرگذاری و عشق و پایداری و بخشندگی را در انسان می پرورد. گنجینه ای که پایان ناپذیر، غیر قابل سرقت و درون زاد است. نه اینکه از بیرون چیز به انسان افزوده شود بلکه از درون و با شکوفایی استعداد خویش و ارتباطی که با خدا بر قرار می‌کند، به آن می رسد. استعدادی كه به صورت علم اسماء به انسان هدیه شده است. خداوند سرور و منعم و کریم و رحیم و رحمن و لطیف و محسن و جمیل و جلیل و قدیر و علیم و حکیم و غنی است. او همة این نامها را به انسان آموخت و در او نهاد و به فرشتگان امر کرد که او را سجده کنند. و هنگامی که آنها از این امر خدا پرسش کردند، این نامها را که جوهر وجودی انسان است، به آنها عرضه کرد و آنها متحیر و مشتاق سر به سجده نهادند. و شکوه تنها موجودی را که شایستگی داشت تا به جای خداوند ستایش و سجده شود را دیدند. در این واقعة شکوه‌مند و شورانگیز در حقیقت خداوند از شاه‌کار خلقت پرده برداری کرد و با اینکه مثل و مانندی ندارد، مثل اعلی خویش را به نمایش گذاشت و جانشین و خلیفه اش را به اهل عالم معرفی کرد.

این شناخت از خویش معنایی به عظمت خداوند به هستی و حیات انسان می دهد. معنایی كه زندگی ابدی آدمی را توجیه كرده و اشتیاق زیستن را به فراتر از مرزهای حیات دنیا می گستراند.

 

جمع بندی و نتیجه گیری

با اینكه نقد درست باید ناظر به سخن و اثر شخص باشد اما در مورد پائولو كوئیلو چشم پوشی از زندگی نامه و شخصیت اش به معنای حذف صفحاتی از آثارش بوده و نقد ناتمام خواهد شد. او خود را با آثارش می‌آمیزد و غیر از اینكه آنها را بخشی از روح و زندگی خود می داند، عملاً نام خود را بر قهرمان داستان نهاده، همسر خود را در جریان رمان‌ها به بازی گرفته و نقش او را بیان می‌نماید. رمان‌های «خاطرات یك مغ»، «والكری ها»،‌ «ورونیكا تصمیم می‌گیرد بمیرد» و «زهیر» عملاً‌ به جریان زندگی او وارد شده و از آن برمی‌آید. از همه مهمتر اینكه خود كوئیلو بر این موضوع تاكید دارد كه آثارش را در رابطه با شخصیت خودش به خوانندگان عرضه می كند. بنابراین ندیده گرفتن تجربه های روان پریشی و بستری شدن او در تیمارستان و شكستش در روابط زناشویی و یا اعتیادش به داروهای توهم‌زا و مخدر و مشروبات الكلی نمی‌توان به فهم درست و دقیقی از آثار و اندیشه هایش رسید.

او بحران‌های روانی و شخصی شدیدی را پشت سر گذاشته و با كمك روان پزشك‌ها تا حدودی خود را بهبود بخشیده است. آثار و اندیشه‌های او برای كسی كه از فشار روانی و بحران بی‌معنایی رنج می‌برد و در آستانة فروپاشی روانی یا خود كشی است، می‌تواند راه گشا و الهام بخش باشد. و اوهام او را با خدا و فرشتگان و مفاهیمی مثبت به بحران‌های تحمل پذیری تبدیل كند. اما در غیر این صورت صرفاً یك اثر هنری است كه به طور ناشایستی به حوزة معنویت وارد شده و متاعی بدلی را به جای حقایق معنوی ارائه می دهد. و اساساً با شكافی كه میان خرد و ایمان ایجاد می‌كند، یا كنارگذاشتن زندگی در جهان دیگر، خداشناسی ناموجه، هوس محوری و سایر نقدهای طرح شده، برای افراد معمولی در زندگی و عمل اگر به سخنان او اعتماد كنند، بحران‌هایی رفتاری، معرفتی و روانی ایجاد می‌كند.

كوئیلو آمیزه ای از نمادهای ادیان (اسلام و مسیحیت و یهودیت) و سنت های معنوی بودیسم، سنت ماه و سنت خورشید) را با نمادهایی از جاهای مختلف جهان گردآورده و با ایجاد نوعی همدلی و همانند سازی در میان مردم جهان نفوذ پیدا كرده است. از آسیا ، اروپا، آمریكا و آفریقا به عنوان نقاطی كه رویدادهای مهم رمان هایش در آن جا پیش آمده استفاده كرده و بدین ترتیب به مخاطب های مختلف نزدیك شده است. با توجه به استقبال گسترده از نوشته های او و نیز موقعیتش در سازمان ملل به عنوان مشاور ویژه یونسكو در برنامة "همگرایی های روحی و گفت و گوی بین فرهنگ ها"، می توان به وضعیت وخیم معنویت در جهان و پیش از آن اوضاع آشفتة روانی بشر این روزگار پی برد.

این در حالی است كه تعالیم نبوی دست نخورده مانده، با همة‌ نیازی كه مردم به آنها دارند ناشناخته فرونهاده شده است. آموزه‌های نبوی می‌تواند انسان‌های سالم و متعادل را تا اوج معنویت و نزدیكی به ساحت قدس الاهی اعتلا بخشد. مسلمانان كه باید خود مروج و زبان گویای رسول اكرم به بشر این دوران باشند، این مدرسة‌ روحانی را رها كرده و دنبال طبل توخالی راه افتاده اند و چشم به دستان تهی و نیازمند امثال پائولو دخته‌اند. بدون تردید هر مسلمانی رسالت دارد كه اسلام را به خوبی بشناسد و استمداد از روح متعالی پیامبر اعظم (ص) پیام او را در جهان بگسترانند.

 


منبع:
http://vesalu.mihanblog.com

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :